تشکیل نفت

تشکیل نفت

تشکیل نفت

لينک پرداخت و دانلود *پايين مطلب*

 

فرمت فايل:Word (قابل ويرايش و آماده پرينت)

  

تعداد صفحه:34

 

فهرست مطالب:

 

چگونه نفت در كره زمين تشكيل شد ؟

کد رنگ براي اعداد اتمي:

رجوع به جدول تناوبي

فرآيند تعادلي

فرآيندهاي برگشت پذير و برگشت ناپذير

نکته

به جاي مقدمه

قسمت اول

قسمت دوم

قسمت سوم

قسمت چهارم

قسمت پنجم

قسمت ششم

قسمت هفتم

..

..

..

ـ ماهيت ذره اي

 

قسمت پنجم:

ولي آنچه که تفکر روشنگري را در بنيان خود دچار تحول جدي کرد، تغيير ديدگاههايي بود که در فلسفه و جهان بيني پيدا شد و آنچنان شالوده هاي جهان بيني دوران ما بعد خود را متحول کرد که هنوز بسياري از متفکران بر اين باورند که بنيان گذار تفکر نوين از همان دوران سرچشمه مي گيرد. در اين ميان از نام دو نفر نمي توان بسادگي گذشت. رنه دکارت ( قرن شانزده و هفده ) فيلسوف و رياضي دان فرانسوي که با شک کردن به همه چيز و دور ريختن تمامي اطلاعات بدون پايه سعي کرد به بديهياتي دست يابد تا بر آنها شالوده آگاهي هاي خود پايه ريزد و اينکه تا چه حد موفق بوده و نظر ديگر فلاسفه هم عصر يا متاخر آن چه بوده است بماند. اما همين نکته که شک به آنچه قرن ها بديهي بوده است و نقد اصول تغيير ناپذير گذشته چيزي است که نبايد بسادگي از آن گذشت چرا که اساس مدرنيته را در خود نهفته دارد. ديگري فرانسيس بيکن ( قرن شانزدهم ) ايتاليايي است که با تئوري جدايي فلسفه از الهيات اولين مباني نظري تفکيک شئونات مذهب از علم و فلسفه را بنيان نهاد. او معتقد بود که فلسفه بايد کاملا متکي بر عقل باشد و آنجا که احکام ديني در نظر عقل محض کاملا نامعقول نمايد، هم آنجاست که ايمان در حد اعلي آن به پيروزي رسيده است. او قائل به فلسفه عملي بود و بر اين اعتقاد بود که بشر توسط اکتشافات و اختراعات خود مي تواند و بايد بر نيروهاي طبيعت غالب شود.

در اينجا نکته اي حائز اهميت است و آن نشو و نماي اولين تفکيک ها در مباحث نظري است. تا پيش از آن همه موضوعات نظري به هر شکل در دل مکاتب مذهبي رشد مي کرد و تعليم داده مي شد. حتي علم نيز از اين قاعده مستثني نبود به اين معنا که مدارس عهد وسطي و حتي تا حوالي قرن چهاردهم همه چيز را در کنار درس اصلي يعني مباحث و مسائل مذهبي تعليم مي دادند و به همين دليل هر آنچه در اين مکاتب آموزش داده مي شد ناخودآگاه از فيلتز انگيزيسيون مي گذشت تا ناگهان کلام کفر آلود شايع نشود. اينک اما در نظريه بيکن ماجرا فرق کرده است، او تفکيک مذهب را از علم و فلسفه خواستار شده و تا آنجا پيش مي رود که بجز استدلال در مورد وجود خدا مابقي را به کشف و شهود که کاملا غير علمي و غير منطقي هستند مي سپارد. انصافا بايد اقرار کرد که اين نظريه ريشه هاي خوبي را براي نظريه سکولاريسم گسترانده است!. او همچنين از جمله فلاسفه اي بود که مجددا استقرا را در برابر قياس احيا کرد و پنج عادت فکري را بر شمرد و همگان را از آنها زنهار داد. با توجه به اهميت اين پنج موضوع اجازه مي خواهم و آنها را از کتاب " تاريخ فلسفه غرب " مستقيما بازگو مي کنم.

بيکن اين عادات ناپسند فکري را به نام " بت " ناميد و معتقد بود که آنها مردم را به اشتباه مي اندازند. " بت هاي قبيله اي " ، آن عادت هايي است که فطري بشر است؛ از آن جمله خصوصا اين عادت را ذکر مي کند که بشر از پديده هاي طبيعي نظمي بيش از آنچه واقعا در آنها موجود است انتظار دارد. " بت هاي غار " سبق ذهن هاي شخصي است که وجه مشخص شخص محقق است. " بت هاي بازاري " مربوطند به جبر کلمات و دشواري مصون داشتن ذهن از تاثير آنها. " بت هاي تئاتر " آنايي هستند که به طرز تفکرهاي مقبول و مرسوم مربوط مي شوند و از اين جمله به طبع ارسطو و مدرسيان براي بيکن بيش از همه قابل ذکرند. و دست آخر از " بت هاي مکاتب " نام مي برد، که عبارتند از اين گمان که فلان قانون کور ( مثلا قياس به تعبير وي ) مي تواند جاي قضاوت را بگيرد.

از نوشته بالا ميتوان دريافت که اين نظريات چقدر مي تواند در شکل گيري ايده هاي جديد موثر باشد. بعد ها موضوعاتي بنام آفات شناخت و پس از آن شناخت علمي مورد بحث و بررسي محققان و فلاسفه قرار گرفت که شايد از گفته هاي بالا بي تاثير نبوده اند.

 

قسمت ششم:

و اما در علم در اواخر قرن پانزدهم و اوايل قرن شانزدهم، کپرنيک کشيش که در تماميت اعتقاد و ايمانش محلي از ترديد نبود نظريه گردش سيارات بدور خورشيد را در کتاب " در گردش افلاک " ( 1543 ) انتشار داد که ناخدا خواسته در بطن خود بر نظريه حاکم کليسايي مبني بر مرکزيت زمين براي همه کائنات خط بطلان کشيد و زمين به عنوان محل سلطنت مسيح را از مقام شامخ خود پائين کشيد و در حد يکي از صدها هزار نقطه نوراني در شب هاي آسمان تنزل داد. از سوي ديگر آنچه در کپرنيک بيشتر داراي اهميت است روشي است که در رسيدن به نتيجه يک نظريه انجام مي داد. او از طريق آزمايش و خطا و اندوختن تجربيات آنها به نتايج علمي دست يافت، آنچه که اکنون نيز به عنوان " روش علمي " شناخته و آموزش داده مي شود. پيشتر روش رسيدن به نتايج علمي کشف و شهود بوده و به تعبيري بيشتر از طريق فلسفه بافي و استقراء و قياس به نتيجه مي رسيدند و نه از طريق آزمون و خطا. با

 

 


اینجا هم مشاهده کنید